گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
10.22034/aa.2026.595323.1058
چکیده
ساختارگرایی یکی از روشهای تحلیل متن است که به بررسی ساختارهای درونی روایت میپردازد و هدف آن، رسیدن از شکل و ظاهر متن، به ژرفساختهای درونی آن است. کلود برمون یکی از نظریهپردازان ساختارگراست که با ارائة شاخصهایی برای روایتهای داستانی، به سنجش عناصر روایی موجود در آنها پرداخت و توانست به چارچوبی منظم و منطقی دست یابد. درواقع کار اصلی برمون، یافتن دستور زبان داستان؛ یعنی مؤلفهها و قواعد حاکم بر داستان است. او برای پیرنگ در داستان، پیرفتها یا روایتهای فرعی قائل شد که واحد پایة روایت محسوب میشوند. از آنجا که ادبیّات داستانی خود مجمعی از مؤلفات متنوع فرهنگی است و باز از آن رو که هر داستانی با وجود آنکه محمل خصایص منحصر به فرد خود است، اما نظریههای جدید ادبی سبب ایجاد زمینههای مشترک در میان داستانها شده است و چون دیدگاه کلود برمون قادر به بازگویی ترفندهای بیانی نویسنده در روایت داستانها است، از این رو تلاش نویسنده برای طرح پیرفتها وتوالیهای مختلف زنجیرهای، انضمامی و پیوندی، سبب پدیدآمدن طرح و پیرنگ منسجمی در داستان «سفیر دوازدهم» شده است. لذا در این جستار، با روش توصیفی - تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای، این مفاهیم از داستان استخراج شد و نتایج نشان داد که مؤلف «سفیر دوازدهم» از آن رو که نویسندهای تعهدگراست و در پی برآورد مقصود پاسداشت هویت و معرفت ایرانی- اسلامی است، توانسته است فرصت و توفیق فراوان در پردازش های داستانی بیابد و در عین حال بر انگیزههای تعهدی خویش تمرکز نماید.